ندا زمان فشمی
لیندسی گراهام، سناتور مشهور جمهوریخواه ایالت کارولینای جنوبی آمریکا، روز شنبه این هفته درگذشت و مرگ ناگهانی او بر اثر سکته قلبی پایانی بر بیش از سه دهه حضورش در کنگره آمریکا بود؛ سیاستمداری که نامش بیش از هر چیز با حمایت از افزایش توان نظامی آمریکا، مداخله فعال واشنگتن در بحرانهای بینالمللی، فشار حداکثری بر ایران و دفاع از اسرائیل گره خورده بود.
گراهام که فعالیت سیاسی خود را از مجلس نمایندگان آغاز کرد و از سال ۲۰۰۳ به عضویت سنای آمریکا درآمد، در طول بیش از دو دهه حضور در سنا به یکی از تأثیرگذارترین چهرههای جمهوریخواه در حوزه امنیت ملی و سیاست خارجی تبدیل شد. آسوشیتدپرس در اعلام خبر مرگ او، مهمترین فصل زندگی سیاسی گراهام را تغییر چشمگیر رابطهاش با دونالد ترامپ معرفی کرد؛ چرخشی که منتقدانش آن را نشانه عملگرایی افراطی و حامیانش آن را حاصل درک واقعیتهای سیاسی آمریکا میدانند.
از شهر کوچک «سنترال» تا کنگره آمریکا
داستان زندگی لیندسی گراهام برخلاف بسیاری از سیاستمداران آمریکایی، از خانوادهای ثروتمند یا بانفوذ آغاز نشد. او ۹جولای۱۹۵۵ در شهر کوچک سنترال ایالت کارولینای جنوبی به دنیا آمد. پدر و مادرش صاحب یک رستوران و سالن بیلیارد بودند و گراهام از نوجوانی در کنار خانواده به کار مشغول بود. پس از مرگ زودهنگام والدینش، مسئولیت مراقبت از خواهر کوچکتر خود را نیز برعهده گرفت و بعدها گفت این تجربه در شکلگیری روحیه مسئولیتپذیریاش مؤثر بوده است.
او پس از پایان تحصیلات در دانشگاه کارولینای جنوبی، مدرک حقوق گرفت و سال ۱۹۸۲ به نیروی هوایی آمریکا پیوست. گراهام در واحد حقوقی نیروی هوایی خدمت کرد و بعدها نیز عضویت خود را در گارد ملی هوایی و نیروهای ذخیره ادامه داد. همین سابقه نظامی، مسائل دفاعی و امنیت ملی را به یکی از محورهای اصلی فعالیت سیاسی او تبدیل کرد.
نخستین گامها در سیاست
ورود گراهام به سیاست، از سطح ایالتی آغاز شد. او سال ۱۹۹۲ به مجلس نمایندگان ایالتی کارولینای جنوبی راه یافت و دو سال بعد موفق شد کرسی حوزه سوم این ایالت را در مجلس نمایندگان آمریکا بهدست آورد. گراهام بهسرعت بهعنوان سیاستمداری منضبط، آشنا با مسائل حقوقی و علاقهمند به موضوعات امنیتی شناخته شد. یکی از مهمترین نقاط عطف دوران حضور او در مجلس نمایندگان، مشارکت در روند استیضاح بیل کلینتون در سال ۱۹۹۸ بود. گراهام بهعنوان یکی از مدیران پرونده استیضاح، در روند ارائه اتهامات جمهوریخواهان علیه کلینتون در سنا نقش داشت. اگرچه کلینتون در نهایت از برکناری نجات یافت، اما این پرونده نام گراهام را در سطح ملی مطرح کرد.
ورود به سنا؛ آغاز دوره نفوذ
سال ۲۰۰۲ نقطه آغاز مهمترین فصل زندگی سیاسی گراهام بود. او با پیروزی در انتخابات سنای آمریکا جایگزین استروم تورموند، سناتور باسابقه کارولینای جنوبی شد و از ژانویه ۲۰۰۳ فعالیت خود را در سنا آغاز کرد. ورود گراهام به سنا همزمان با دوره پس از حملات ۱۱ سپتامبر و فراهم کردن زمینههای سیاسی و نظامی حمله به عراق از سوی دولت جورج بوش بود. در چنین فضایی، سابقه نظامی و تخصص حقوقی گراهام باعث شد او به سرعت در مباحث مربوط به امنیت ملی، مبارزه با تروریسم و سیاست خارجی نقش
ایفا کند.
گراهام طی سالهای بعد به عضویت کمیتههای مهمی چون نیروهای مسلح، بودجه، قضایی و تخصیص اعتبارات سنا درآمد و به یکی از صداهای اصلی جمهوریخواهان در موضوعات دفاعی تبدیل شد. وی بخش مهمی از سرمایه سیاسی خود را بر سیاست خارجی و امنیت ملی متمرکز کرد و بعدها به یکی از بانفوذترین جمهوریخواهان در این حوزه بدل شد. گراهام در نخستین سالهای حضور در سنا رابطه نزدیکی با «جان مککین» سناتور ایرانستیز آمریکایی که سال ۲۰۱۸ از دنیا رفت، برقرار کرد. همکاری این دو در موضوعاتی مانند عراق، افغانستان، مبارزه با تروریسم و سیاست آمریکا در خاورمیانه به تقویت جریان مداخلهگرای حزب جمهوریخواه کمک کرد؛ جریانی که معتقد بود عقبنشینی آمریکا از عرصه جهانی، امنیت این کشور و متحدانش را تهدید میکند. در همین دوره، گراهام به چهرهای شناختهشده در رسانههای آمریکایی تبدیل شد؛ سیاستمداری که در بسیاری از بحرانهای بینالمللی، از خاورمیانه تا اروپا و آسیا مواضعی روشن و اغلب سختگیرانه اتخاذ میکرد.
اعتقاد به نقش رهبری آمریکا در نظام بینالملل
گراهام از نخستین سالهای حضور در سنا، در زمره جمهوریخواهانی قرار گرفت که معتقد بودند آمریکا باید با حفظ برتری نظامی، حضور فعال در بحرانهای جهانی و حمایت از متحدانش، نقش رهبری خود را در نظام بینالملل حفظ کند. به باور او، عقبنشینی آمریکا از مناطق بحرانی میتواند زمینه گسترش نفوذ رقبایی چون ایران، روسیه و چین را فراهم کند. گراهام از حامیان حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ بود و باور داشت که امنیت آمریکا مستلزم مقابله پیشگیرانه با حکومتهایی است که واشنگتن آنها را تهدید تلقی میکند. در قبال افغانستان نیز از مخالفان خروج کامل نیروهای آمریکایی بود و پس از توافق دولت ترامپ با طالبان و همچنین خروج نیروها در دوران ریاستجمهوری بایدن، از منتقدان این روند به شمار میرفت.
ایران، اسرائیل و روسیه؛ ۳ محور سیاست خارجی گراهام
گراهام در تمامی دورههای فعالیت سیاسی خود، از تشدید فشار بر جمهوری اسلامی ایران حمایت کرد و یکی از سرسختترین مخالفان هرگونه سیاست مبتنی بر امتیازدهی به تهران بود. او از تحریمهای اقتصادی، فشارهای دیپلماتیک و حفظ گزینه نظامی علیه ایران حمایت میکرد و همچنین از مخالفان سرسخت توافق هستهای سال ۲۰۱۵ (برجام) بود و اعتقاد داشت که جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای نیازمند فشار اقتصادی، انزوای سیاسی و حفظ تهدید معتبر نظامی است. گراهام درعین حال از حامیان پروپاقرص اسرائیل و همکاری راهبردی واشنگتن - تلآویو بود و پس از حمله هفتم اکتبر ۲۰۲۳، از افزایش کمکهای نظامی آمریکا به اسرائیل و تشدید فشار بر ایران و گروههای همپیمان آن حمایت کرد. پس از آغاز جنگ روسیه و اوکراین نیز گراهام از مدافعان سرسخت کمک نظامی آمریکا به کییف بود و بارها به اوکراین سفر کرد و خواستار تحریمهای شدیدتر علیه مسکو شد.
از منتقد تا متحد نزدیک ترامپ
شاید بحثبرانگیزترین فصل کارنامه سیاسی گراهام، رابطه پرنوسان او با دونالد ترامپ باشد. گراهام در انتخابات ریاستجمهوری۲۰۱۶ از منتقدان جدی ترامپ بود، اما پس از پیروزی او و ورود به کاخ سفید، بهتدریج به یکی از نزدیکترین متحدان رئیسجمهوری جدید در سنا تبدیل شد. سوابق رسمی کمیته قضایی سنا نشان میدهد گراهام در دوران ریاستجمهوری ترامپ در برخی پروندههای مهم سیاسی واشنگتن، ازجمله روند تأیید قضات محافظهکار دیوان عالی آمریکا نقش داشت. ریاست او بر کمیته قضایی سنا نیز جایگاهش را در ساختار قدرت جمهوریخواهان افزایش داد.
میراث سیاسی گراهام را میتوان در چارچوب نگاه به منافع ملی آمریکا ارزیابی کرد؛ نگاهی که بر ضرورت جلوگیری از گسترش نفوذ رقبا، حفظ برتری راهبردی واشنگتن و استفاده از ابزارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی برای پیشبرد اهداف آمریکا تأکید داشت.
اگرچه منتقدان، هزینهها و پیامدهای رویکرد مداخلهگرایانه او را مورد انتقاد قرار میدادند، اما حامیانش معتقد بودند گراهام سیاستمداری بود که در همه تصمیمهای مهم، از زاویه حفظ امنیت و منافع کشورش به مسائل جهانی نگاه میکرد. به همین دلیل، نام او بهعنوان یکی از چهرههای اثرگذار جمهوریخواهان در شکلدهی به سیاست خارجی و امنیت ملی آمریکا شاید تا سالها باقی بماند.
شما چه نظری دارید؟